هفت کیلو آ‌جیل

۰. دانشگاه نیست که مهد کودکه باور کنید مهدکودکه
۱. امروز پدر جنتی همه رو شگفت زده کرد خلاصه این تا تهش همین قد منو تحویل بگیره میشه بیست شم
۲. هوا گرم بود دخترها نشسته بودیم توی راهرو چون خنک‌تر بود پسرهام توی یکی از کلاسا جمع شده بودن بعد یک جوانکی از بین ما رد شد رفت سرکلاس و تو نرفته برگشت یکی گفت استاده یکی دیگه گفت نه بابا این کجاش به استاد میخوره من دیدم زد زیر خنده شک کردم که نه واقعا استاده بهش گفتم شما استادی؟ با خنده گفت برید سرکلاس خلاصه رفتم به پسرها گفتم بیاید بابا استاد اومد. نشستیم اسمامون رو نوشتیم منم هی تو فکر بودم یکی از پسرها کجا غیب شد این که بیست و چهارمم اومده بود امروزم اومده بود چرا دود شد رفت هوا که خب بعدا فهمیدم رفته کمک ترم اولیا خلاصه اولش جوانک از خودش گفت و بی‌شوخی حین معرفی و گفتن چند و چون کارش هی خنده‌اش میگرفت خلاصه نیم ساعت اول هی خنده‌اش میگرفت و کم مونده بود بهش بگم خب حالا تو هم بعد یهو گفت من خطم بده بهش میگیم درشت بنویس میگه که گفتم که خطم بده و واقعا هم بد بود خلاصه که شروع کرد نوشتن یکسری از مطالب روی تخته بعد میخواست پاک کنه اول میپرسه بعد صبر نکرد جوابشو بدیم خودش گفت باشه هم که نمیتونید ازش چیزی بنویسید پاکش کرد منم که اساسا به ترک دیوارم میخندم داشتم میمردم از خنده بعدش مسئله گفت و رفت ته کلاس بعد خیلی بامزه و بچگانه گفت نه خطم بهتر شده من دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم سرمو گذاشتم روی میز د بخند خلاصه که کلاس فانی بود با اینکه یکی از درس‌های بشدت نچسبه به قول یکی از بچه‌ها شاید داشت تلاش میکرد کلاسش خشک نباشه که ما خسته نشیم نیتش هر چی که بود ما رو خندوند امیدوارم فیوز نسوزونه مثل بعضی از اساتید
۳. کلاس بعدیم استادش شبیه یکی بود که نمیدونم چطوری میخوام توصیفش کنم ولی خب در نهایت واقع بینی گفت یکسری‌هاتون نیستن من باید باز جلسه بعد از اول درس بدم در نتیجه امروز وقت‌تون رو نمی‌گیرم برید خونه‌هاتون
۴. بعدش هم که یکی از فان‌ترین استادهایی که در دنیا وجود داره باهاش کلاس داشتم و شکر خدا اثبات شده ایشون ثبات اخلاقی داره و عشقه اصولا استادهای مرد سن بالا ثبات دارن یا همیشه عنقن یا همیشه خوبن در نتیجه میشه گفت احتمال میره شنبه‌های جذابی داشته باشم اما جمعه‌های پرکاری خواهم داشت چون پدر جنتی درس میپرسه امروزم جوانک گفت مشق میده 
۵. عصرش هم رفتم ارتوپدی دکتر گفت باید از کف پا تا رون آتل ببندی تا بفهمی دفعه بعدی یکسال و نیم دیر نیای! 
۶. التماس دعا...
۴ رای

خبرتون بیاد خبر بدید خب!

اعصاب ندارم آقا امروز پتانسیلشو داشتم برم مسئول کانال دانشکده رو بکشم! امروز ثبت نام وروردی جدیدها بود و کلاس تشکیل نمی‌شد بعد این ببعی‌ها یادشون رفته بود اطلاع رسانی کنن و باعث شدن من از خوابم بزنم برم دانشگاه تازه هشت طبقه هم برم بالا! بمیری الهی!...
بعدم میگن سوژه نکنید و فلان چطوری کسی که دغدغه‌اش رنگ لاکش بود سوژه نکنیم؟!
هوووف اینا رو بیخیال تغییراتی در راه است!‌ منتظر باشید تا بعد عاشورا اینجا رو یک شکل دیگه ببینید قراره کوبیده شه از نو ساخته شه!
۷ رای

زندگی خود را برمبنایی قرار دهید که عمه‌تان تاوان ندهد!

من به این جمله اعتقادی ندارم چون عمه نمیشم برای همین خیلی شیک و مجلسی رفتم دانشگاه و دقیقا با پدر جنتی رسیدم بهش سلام هم کردم بفهمه یک دانشجوی مشتاق! اومده کلاسش... بابام که دیدش داشت میمیرد از خنده با خنده خداحافظی کردیم و رفتم سرکلاس و یکی هم سرکلاس بود که دوست شدم باهاش و بعد از چند دقیقه شدیم سه تا... بعدش داشتیم حرف می‌زدیم که استاد اومد و نگم براتون ولی یکسره از ساعت بیست دقیقه به هشت تا نه درس داد که حق ما ضایع نشه بعدشم گفت شما سه تا چون اومدین همین حرف‌های سه جلسه اول من رو بنویسید به جای تحقیق بدین اونای دیگه بهشون موضوع میدم برن تحقیق! خلاصه که دوستان بسیار مورد عنایت قرار دادن‌مون چون همین به اصطلاح تحقیق ۴ نمره پایانی هر فردی رو تشکیل میده...
۸ رای
درباره چوگویک
نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارم
نه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم

من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم
نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم

"مولانا"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان