ده کیلو آجیل

۰. پیشاپیش عذر می‌خواهم که این پست قرار یک پست خیلی طولانی باشه!
۱. هنوز موفق نشدم جلوی خودم بگیرم و عصر نخوابم الان هم با قیافه شبیه به برج زهر مار نشستم پست می‌نویسم و به امروز و به این‌ که چی شام بپزم فکر می‌کنم و از اون مهم‌تر بابام چرا چند هفته اخیر وقتی می‌خوابه صداهای ترسناکی از خودش بروز میده؟
۲. پدر پایه به پدر من میگن! صبح بیدار شدم دیدم حال ندارم برم دانشگاه سر میز صبحانه بهش گفتم گفت خب نرو اگه هم گفتن چرا بگو بابام ناخوش بود دیگه گفتم نه نمی‌خواد فقط ساعت اول که حوصله سربر و ساعت آخر که روانی کننده است غیبت می‌کنم اولی که کلا من لازم نیست براش غیبت موجه کنم و براش موجه شده است آخری هم کلا حضور غیاب نمی‌کنه
نتیجه این که رفتم دراز کشیدم و بازی کردم قدیم‌ها معتاد بازی last day on earth و بازی مزرعه‌داری Township بودم الان معتاد شدم به پازل Empires ترکیبی از پازل و کلش آف کلنز مثلا! برای منی که عشق بازی‌هایی مثل candy crush هستم و از یکم بزن بزن هم بدم نمیاد خوبه قسمت باحال ماجراش هم اونجاست که باید حواست باشه اول کدوم مهره‌های دشمنت حالا میتونه یک مسابقه چند مرحله‌ای خود بازی باشه یا یک بازیکن دیگه یا چالش‌های زمان دار و یا اژدهای بازی و هر رنگ مهره یک سری قهرمان داره یک ستاره‌، دو ستاره، سه ستاره، چهار ستاره و پنج ستاره که قهرمان یک ستاره‌اش بی‌نهایت ضعیف و قهرمان سه ستاره و چهار ستاره‌اش نسبتا قوی و قهرمان پنج ستاره هم که انقد قوی و جذابه به پشتوانه همین یکی می‌تونید تو دهن همه بزنید از بازی تا بازیکن و اژدها اصلا یک چیز جذابیه که خب متاسفانه من هنوز بهش دست پیدا نکردم و وقتی به پنج ستاره برسم گمونم از ذوق جیغ بزنم! 
حدودهای ساعت هشت و نیم راه افتادیم به سمت دانشگاه دیگه رفتم نشستم سرکلاس جوانک. اینجا جا داشت پس زمینه دانشگاه این شعر پخش شه بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟ آخه در کلاسش خراب و سخت باز میشه بعد من همیشه دوشنبه‌ها در کلاس می‌بستم ملت گیر کنن و بخندم بهشون البته هیچ وقت در کلاس به اندازه امروز بدجور گیر نکرده بود هر کسی که وارد کلاس میشد نصفش سر بود از بس که کوبیده بود به در تا باز شه خلاصه گیر کرده بودم در باز نمی‌شد به سختی با کلی نثار بد و بیراه به در و سازنده بیچاره در بالاخره موفق شدم در رو باز کنم جا داشت سجده شکر به جا بیارم خلاصه نشسته بودم که یکی از بچه‌ها اومد و گفتم تو رو خدا بشین کنارم که فلانی نشینه می‌تونم اسمش رو بذارم مته یا دریل از بس که روی مخ میره و حس می‌کنی مغزت داره سوراخ میشه از دستش خلاصه جیگر جان نشست کنارم جیگر جان هم ورودی ماست ولی یک ترم مرخصی گرفته بود و از بهمن ماه افتخار آشنایی باهاش رو دارم بسیار جذاب و بامزه است کاملا هم منو درک میکنه و هر چیزی که منو حرص میده اونم حرص میده...
نشسته بودیم و خدا خدا می‌کردیم دریل نیاد یا دیر بیاد و یک انسان فداکار پیدا کنیم که بیاد کنار ما بشینه تا از شر این راحت باشیم که دیدیم یکی به در کلاس می‌کوبه تا بتونه در رو باز کنه چون طبق ساعت کلاس پدر جنتی تموم شده بود من فکر کردم بچه‌هان اومدم تیکه بندازم که در باز شد دیدم اوه جوانک پشت در بوده خوب شد مشغول مرتب کردن کادوی استاد بلبل بودم و تیکه به درد بخور به ذهنم نرسید چون درسته که با جنبه است ولی به هر حال زشت می‌شد خصوصا که هفته پیش یکم مونده بود از پنجره بندازمش پایین و بنده خدا مظلومانه هیچی نمی‌‌گفت و می‌گفت حق با شماست جریانش هم این بود که ساعت ۲:۳۰ تا ۴ جبرانی گذاشته بود بعد نگفته بود من توی کلاسم و کلاسش شده بود ۴۰۷ منم قاطی بودم خصوصا که آموزش جان گفت به من نگفته و گرنه برای یک کلاس و ده تا کلاس نداره برات عوضش میکردم که دیگه خونم به جوش اومد یهو... بعد چون جوانک درباره من یک سوتفاهمی داره فکر میکنه استاد بلبل آقاست آخه همین درس همین روز منتهی ساعت‌های صبح هم تدریس میشه و مدرس آقاست هفته پیش هم وقتی دو و نیم رفتم سرکلاس و دیدم شروع نمی‌کنه به جونش کلی نق زدم که ای استاد من داشتم لذت میبردم سر کلاس دیگه چرا منو کشوندی بالا خب میگفتی همون سه بیایم دیگه... که اینجا بنده خدا برگشت گفت یعنی من و کلاسم رو دوست نداری منم قاطی بودم گفتم نخیر ولی خب خودشم میدونه که دوست دارم چون خوش میگذره کلاسش خیلی هم زیاد... خلاصه اینا رو گفتم بگم اصلا دلم نمی‌خواست کادو رو ببینه و غیر ارادیم گفتم اه استاد چه بی موقع اومد طفلک بدون نگاه گذاشت رفت دیگه سریع جمعش کردیم و یکی از بچه‌های کلاس پدر جنتی هم اومد نشست کنار جیگر جان بنده و خیالم بابت دریل راحت شد
کلاس به خیر و خوشی تموم شد و بعد مدت‌ها باز مشق شب داد بی‌ادب و رفتیم سرکلاس بعدی که نگم براتون استادش کم مونده بود رگش رو بزنه بنده خدا یک مشت گاو نشسته بودیم پای نرم افزار مورد تدریس و هر چی می‌پرسید می‌گفتیم هااا؟ اینم تموم شد و من فهمیدم اگه میخوام نیفتم باید خر بزنم تا هشتم...
بعدش دیگه باز گیم بازی کردم تا استاد بلبل بیان و چقدرم استرس داشتم بابت تحویل کادو که خب تموم شد امیدوارم خوش‌شون بیاد...
بعدم که بابا طبق معمول غذا درست نکرده بود و مجبور شدیم از بیرون بگیریم چون من گرسنگی داشتم هلاک میشدم بعدشم که خوابیدم و به صورت مجنون اینجام
۳. چند وقتیه دیدم همه میگن انیمه انیمه و دروغ چرا تا قبر آآآ اگه نمی‌دونید که تا قبر آآآ‌ یعنی چی ارجاع‌تون می‌دم به کتاب یا سریال دایی جان ناپلئون چیز خاکبرسری خاصی نداره ولی بهتره با کسی که باهاش تعارف دارید نبینید ولی توصیه میشه بشدت چون آخر خنده است من هنوزم گاهی یک قسمت‌هایی از سریالش رو می‌بینم اگه خواستید ببینید می‌تونید از اینجا دانلودش کنید : نماشا : دایی جان ناپلئون قسمت اول
داشتم میگفتم دیدم که همه انیمه انیمه میکنن چه اینجا چه اینستا و توی اینستا یک انیمه سینمایی گذاشته که جالبه ولی خب من انیمه ندیدم و نمیدونم فرقش با انیمیشن چیه اول سرچ کردم ببینم اصلا چی هست این انیمه بعد هم همون انیمه توی اینستاگرام رو دانلود کردم و به نظرم فوق العاده بود بنابراین اینم توصیه میشه که ببینید : باد برمی‌خیزد
۴. اگه شما هم عین من شکمو و عشق آشپزی هستید ولی غذاهای محلی و ملل بلد نیستید حتما نرم افزار سرآشپز پاپیون رو نصب کنید... دیدین هر کس تن تاک میخره زندگیش زیر و رو میشه منم با این برنامه غذاهام زیر و رو شده از همه چی بیشتر هم بابت کیک و حلوا خوشحالم و اینکه این ایده رو بهم داد که با هر چیزی میشه ته چین پخت. بعدا می‌تونید روی سنگ قبرم بنویسید ادامه نسل مادربزرگ‌ها و مادرها بود البته چیزهای مونده رو ترشی یا سوپ نمی‌‌کرد ته‌چین می‌کرد.
۵. حالا که افتادم روی دور معرفی بذارید این رو هم بگم مستر تهران برای آهنگ خیلی خوبه خیلی‌ها البته شما بیاید قول بدید که فقط یک بار هر آهنگ رو باهاش گوش بدید و دانلود نکنید ازش و براتون فقط یک وسیله باشه برای سنجش اینکه فلان آهنگ یا آلبوم ارزش پول دادن و خرید داره یا نه...
۰ رای

حدیث داریم... آره دلیل علمی هم داریم حتی!

دیروز با یکی حرف میزدم میگفت حدیث داریم خواب بعد از ظهر جنون میاره و خواب بعد نماز صبح سبب هلاکت میشه بهش میگم آره میدونم علمی هم ثابت شده و به غیر اون کاملا مشخصه که خواب عصر جنون میاره تو دیدی یکی از خواب عصر بیدار شه خوش اخلاق باشه؟ 
[زنگ زده میگه از غذای دیشب راضی بودین؟ میگم نون‌تون مزه نفت می‌داد فکر کنم باورش نشد ولی گفت حتما پیگیری میشه ولی رشته کلام من رو پوکوند بی‌ادب نارنجی رنگ!]
خلاصه می‌خواستم بگم نیت کردم ساعت خوابمو عوض کنم شب ساعت ۹ بخوابم که صبح بعد اذان بیدار بمونم و عصرم نخوابم و چون همون حدیث داریم خواب قبل ناهار یه نیم ساعتش مشکل نداره قبل ناهار یک چرت بزنم البته گمونم به این زودیا به این دستاورد نرسم حداقل نه تا وقتی که شبا غصه داره و نمیتونم بیخیال غم و غصه خواهر کوچکه بشم و بخوابم...
تازه جدیدا یک چیزهایی شده شاید هوگویک برگرده نمیتونم بهش نه بگم ولی خب یقینا دیگه مثل قبل نشه برام ولی با این حال اگه بگه غم داره میشه دو عامل برای بی‌خوابی و فکر...
۶ رای

قاتل بروسلی شایدم خود بروسلی یا اژدها وارد می‌شود!

من نمی‌خواستم بترکونمش ولی خودش باعث شد که بترکونمش غول مهربون رو میگم گمونم زین پس جای غول مهربون و یا پنگوئن خوش قدم باید بگید مرحوم غول مثلا خلاصه که به خاطرات پیوستن ایشون و همه چیز هم زیر سر یک امتحان و زبان سرخی بود که سر سبز داد بر باد خلاصه بدانید و آگاه باشید که ایام امتحاناته باید خیلی محترمانه حرف بزنید تا قاطی نکنم شما فکر کن ۴ دی امتحان داریم از این ور ۲۰ آذر میانترم داشتیم همون درس رو!
چندتا استادم ویرشون گرفته پرسش کلاسی دانشکده هم گفته باید تا ۱۳ دی بیاید دانشگاه بعد ۱۵ ام امتحانات تئوری شروع میشه عملی هم بخوره تو سرمون میگیم مرد عملیم و نمیخواد بخونیم!
خلاصه درک کنید فشار درسی رومه اعصابم خرده دیگه نیاید شوخی کنید تا ۲۷ دی و الا اگه زدم کشتم‌تون پرپرتون کردم نگید هشدار نداده بودی‌ها!
حالا شکر خدا امتحان ۲۰ ام عالی شد امتحان ۴ ام هم یقینا آسونه امتحان یازدهم و هشتم و پانزدهمم بلدم ولی امان از دوتا امتحان هجدهم دی که باید بشینم عین خر بخونم تا شاید بتونم با بالای ۱۷ پاس شم آخه به یکی قول دادم این ترم معدل الف شم و کارنامه ام رو براش بفرستم تا بهم افتخار کنه!
+ کادوی استاد و مسئول آموزش رو خریدم کادوی دوستمم پسندیدم مانده یک عدد پدر به نظرتون ماگ شبیه لنز دوربین بخرم؟


۱۴ رای

کادوی شب یلدا ( موقتا ثابت )

ایده بدین کادو چی بخرم برای این افراد:
بابام
استاد بلبل که خب اهل شعر هستن
لی لی پوت که دوست ١٧ ساله منه
و مسئول جیگر و عشق آموزش
۱۵ رای

اگه اخراج شدم بدانید و آگاه باشید

روز دانشجو مبارک آقا اگه من اخراج شدم از دانشگاه بدانید که سر تریبون آزاد روز یکشنبه است که با تأخیر به مناسبت روز دانشجو برگزار میشه البته هم شاید نرم پشت تریبون از بس که همه گفتن نکن این کار رو ولی اگه برم یقیناً با طنز سیاه خودم از روی مسئولین رد میشم به جز آموزش جان عزیز که حتی تارزان غیرتی هم حق نداره بهش بگه بالا چشمت ابرو موجود داری!
+ به قول یکی یکسری جوش زدم که تنها توجیه چنین جوش‌هایی میتونه عروسی خودم باشه!
۱۲ رای

قدر دان باش!

چند وقتی هست با بچه مدل استاد رپ صمیمی شدم میگه قدر خودتو بدون خیلی مهربونی با اینکه فلان و بیسار خبر نداره که من یک وقت‌هایی خیلی وحشیم اتفاقا ولی با افرادی مشابه بچه نمی‌تونم وحشی باشم چون براشون احترام زیادی قائلم و به نظرم بهترین مخلوقات خدا همین افراد هستند البته بعد از پیامبرانش و ۱۲ تا امامش بهترینن واقعا بهترین هستن خصوصا که بچه با اینکه بهش لقب بچه دادن دوستان و منم افتاده تو دهنم خیلی هم بزرگه شاید به نظر بچه بیاد ولی دلش دریاست...
۲ رای

وی گفت همه روزهات اینجورین ها!

خب چون که یک دوست عزیز و مهربونی جویای حالم شده بود البته در تلگرام و این در تلگرام بودنش برام با ارزش تر بود چون که زیرا هر چند سال یک بار میاد تلگرام این که بکوبه بیاد تلگرام سراغتو بگیره خیلی دلچسبه جا داره بخاطر این مسئله قر شادی هم بدی حتی! داشتم میگفتم چون جویای حالم شده بود اومدم از روزی بگم که وقتی براش تعریف کردم گفت عجب خرشانسی خدا بیچاره اون دوستت کلا همیشه روزات اینجورین‌ها!
آخه براش از دوشنبه شب گفتم از این که سه شنبه باید گزارش بدیم و دوشنبه هلاک رسیدم خونه گزارش بنویسم دیدم حسش نیست به تارزان غیرتی گفتم و گزارش گیاهش رو برام فرستاد بعد من دیدم یکسری چیزها رو توی هم توی هم علامت زده و خب شبیهش در جاهای دیگه هم هست برای همین خیلی خجسته و شاد و خندان گفتم من اون یکی جاها علامت میزنم شلوغ نشه گزارشم به همین شدت جذاب و زیبا خلاصه که شروع کردم اما دیدم خسته ام با کامپیوترم سخته برای همین همه رو پاک کردم دوباره عکسا رو اضافه کردم سیو کردم رفتم گزارش میکروب رو کامل کردم و بعد گفتم پرینت بگیرم ازشون خلاصه گزارش اولی رو پرینت گرفتم اما جوهر پرینتر گرامی به دومی نرسید و من موندم بی گزارش که بابا گفت فلان لوازم تحریری از ۷ صبح بازه و خلاصه که آسوده خوابیدم و صبحم بر همون اساس فکری که شلوغ نشه نام گذاری کردم
دیگه رفتم دانشگاه و گزارشم رو گذاشتم روی میز استاد وقتی میخواست تصحیح کنه رفتم بالا سر استاد و دیدم بله همه اونایی که به نیت شلوغ نشدن جای دیگه زدم غلطه همه‌شون با این حال با وجود تعداد زیادی غلط استاد بهم نمره کامل داد که خب دمش گرم و بعد میدونین جالبش کجاست؟ به تارزان غیرتی سر دو تا غلط داد ۴.۵ از ۵ اینجا بود که من حس شاخی و خفنی گرفتم خلاصه کارمون رو انجام دادیم و رفتیم به سوی آزمایشگاه میکروب
گزارش میکروب رو صبح یادم رفته بود پرینت کنم و وسط اتوبان یادم افتاد که باید پرینت بگیرم و قرار بود بین دو تا کلاس بریم دانشکده فنی پرینت بگیریم ولی خب متاسفانه وقت نمی‌شد دیگه سوار آسانسور شدیم کارشناس عشق و جیگر میکروبم با ما بود و کلی سر به سرمون گذاشت توی آسانسور چقدر عشقه این بشر خدا میدونه تو فکرم وقتی ترم تموم شد ازش بپرسم ببینم اجازه میده ترم دیگه برم ازش کار یاد بگیرم یا نه
خلاصه رفتیم سر کلاس میکروب و از تخته عکس گرفتیم و خواستیم بشینیم توی پرانتز باید عرض کنم که موبایل قدیمی من مرحوم ال جی G6 بود و بنده خدا به صورت افقی هم توی جیب من جا می‌شد اما این سامسونگ عزیز یکم زیادی بزرگه خصوصا که آخرشم با اینکه لمس رو درست کردم بابام نت رو نگرفت گفت تو گوشی بازی من دوست دارم ولی گوشی باز نیستم کلا شاید روزی دو ساعت کار کنم اونم با دوربینش که خب من برای فلان کار میخوام و دوربین نت بیساره و عملا چاخان کرد که نت دست من بمونه که خب دستش هم درد نکنه هر چند که واقعا فرق چندانی ندارن و گوشی خودشم خفن بود خلاصه به خاطر بزرگی بیش از حد افقی جا نشد داشتم میگفتم خواستیم بشینیم روپوش رو دادم بالا که بشینم یهو دیدم یک چیزی گفت تق و یک عدد موبایل افتاده زمین گلسش هم جدا شده هیچی دیگه نه تنها من که فشار تارزان غیرتیم افتاد با ترس موبایل رو برداشتیم دیدیم که جیییییغ سالمه فقط گلسش چون تمام چسب نیست و دور چسبه خر کرده جدا شده و یک عالمه پشم چسبیده بهش! اون حجم از پشم واقعا پشم‌هااا توی آز میکروب واقعا عجیب بود لعنتی خلاصه که یک دور دیگه قر شادی دادیم
بعد استاد اومد و گفت بقیه کوشن گفتیم هنوز نیومدن که بعد ساعت ۳ فهمیدیم اسکولای خرخون نشستن شیمی آلی ۲ و بیوشیمی خوندن یکی نیست بهشون بگه داداش شما درستو باس قبلا میخوندی! خلاصه که سر نیومدن‌شون با استاد یکم گپ زدیم و با کلی ترس و لرز ازش پرسیدیم که استاد شما چرا از گروه لفت دادی از حرف ما ناراحت شدی؟ گفت لفت ندادم من! گفتیم چرا استاد بعد از سوالی که درباره انتقال ویروس به سگ کردیم لفت دادین با فاصله خیلی کم که خب باعث شد ما کلی فکر و خیال کنیم بخدا! بنده خدا استاد انقد خندید از چشماش اشک اومد بعدا اعتراف کرد سوتی داده و نمیدونسته و خلاصه که دلخور نیست تهش هم بهم شماره داد که توی گروه اضافه اش کنم جذاب من!
بعد که اومدم خونه دیدم اااع دو سه دقیقه به هشت یکی از بلاگرها از این پیامای روز خوبی داشته باشید سند تو آل کرده حالا شایدم نکرده ولی خب از این سبکا بود که معمولا خاله‌ها و عمه‌ها توی گروه فامیلی برای شروع صبح پرانرژی میفرستن (فکر میکنم این شخص وب منو نمیخونه ولی اگه خوندی دیگه ببخشید گفتم بقیه رو بخندونم) خلاصه که با دیدنش بازم یک لبخند به قول آنه جانم چپلوک نشست روی لبم 
عصرش قرار بود غول مهربون رو ببینم بعد یک چیزهایی شد که تا کات رفتیم یعنی بهم گفت شماره منو پاک کن! پیامکامون رو هم پاک کن منم آنفالو کن همه‌اش هم زیر سق سیاه یکی از بلاگرهاست که یکم قبلش دقیق دو دقیقه قبلش پیام داد پرسید چطوره رابطه ما جا داره بگم الدهنت الس... بله 
خلاصه که بخیر گذشت و عصری اومد پیشمون و با بابام درباره کاسبی حرف زدن و منم حوصله ام از حرفای مردونه شون سر رفت یک کلکسیون ازش عکس گرفتم با انواع شکلک‌ خلاصه بابا که رفت یک سیگاری بکشه عکسا رو نشون غول مهربون دادم تازه چندتام دوتایی گرفتیم و کلی هم ذوق کردم که نگفت پاک کن البته قید کرد دختر دیگه بود نمیذاشتم نگه داره عکسا رو که خب حقم داره میشه ازش کلی رشوه گرفت که پخش نکنم اونا رو خصوصا اونی که با افکت مماخ آویزون ازش گرفتم و اون افکت دخترونه‌ها که ته خنده شدن
بعدش گرسنه بودم یهو گفتم که بیاید تخته شرطی بازی کنید ببینم شام مهمون کیم خخخ بابام گفت تخته که بازی کنیم ولی شرطی خوب نیست و من خودم شام رو میگیرم خلاصه تخته بازی کردن و مساوی شدن یک پنج تایی بابا برد یک پنج تایی رو غول مهربون برد یک دستم من جهت خنده با غول مهربون بازی کردم تهش هم باختم شما بیاید بگید میدونیم عمدی بود و اینا!‌ 
دیگه ساعت ۱۲ بود که غول مهربون رفت و بعدشم که رسید خونه یک ساعتی حرف زدیم بهش میگم چرا با بابام تعارف میکنی سر این سوالم حدیث رو کرد بهش میگم بدجنس تو به من میگی من فکر میکردم تو یه املی بعد خودت حدیث از پیامبر میگی برای توجیه تعارف کردنت؟ خلاصه که مردم براش با این کارهاش 
این بود انشای من
ادامه مطلب یک آهنگه که شرح حال این روزهای منه دوست داشتید برید ادامه رو بخونید یا بشنوید
ادامه حرف‌هام ۴ رای

واقعا چرا؟ + بعدا نوشت

قرار بود موبایلم رو با بابا عوض کنم ولی انقدر سرعت نوت ۹ کمتر از اس ۹ بود که بابام گفت نمیخواد! توی تنظیمات هم چیزی درباره حساسیت صفحه لمسی ندیدم واقعا حساسیتش انقدر کمه؟!
+ حل شد با تشکر از ابوالفضل که همیشه حلال مشکلاته 
۶ رای

از وقتی فهمیده خودشو زده به موش مردگی

موبایلم از جام جهانی فنا رفته!‌ یعنی یک شب داشتم فوتبال می‌دیدم که موبایل شوتینگ شد اون سر خونه نه اینکه پرتش کنم نه یهو شش متر پریدم هوا موبایلم رو پام بود فکر کرد این پریده منم بپرم پرید و با صدای دلخراشی فرود اومد که در اینجا جا داره لعنت کنیم پسر همسایه رو که از صدای فریادش ترسیدم و گرنه من بخاطر هیچ اتفاقی در فوتبال نمی‌پرم مگه از ترس داد پسر همسایه... به جاش معمولا جیغ میزنم!
داشتم میگفتم از زمان جام فنا رفت و حالا چند وقتیه حس میکنم دلم رو زده و دیگه دوستش ندارم و میخوام بفروشمش خیلی تصمیمم جدی نبود تا امروز و دقیقا از امروز شروع کرده به اذیت کردن بنده و خودشو زدن به غش و ضعف و نمیدونه که این کارش بدتر باعث میشه مصمم شم بفروشمش میخواستم همین امشب بفروشمش و برای بابام نوت ۹ بخرم و موبایل بابام رو ازش بگیرم که شانس آورد بابام طفلک چشم درده غول مهربونم شانسش تا ده شب سرکاره و موبایلیه هم تا همون نه و ده هست و دیر میشه و افتاد فردا...
ولی این نیت فروش موبایل باعث شد یک چیزی رو بفهمم اون هم اینکه پدرم من باب یک موضوعاتی تغییر کرده و بابتش خیلی خوشحالم چون که بابام حرفی زد که فهمیدم پدرم کمی فقط کمی عاقل شده و خب بابتش میتونم بگم خدایا شکرت 
۴ رای

از دانشجویان تهران شمال باید تست سلامت روانی، شنوایی سنجی و بینایی سنجی بگیرند.

۱. برگشته میگه وحشی مهربون رو توی راه پله دیدم از ترس سکته زدم عین چی ازش میترسم ولی خیلی دوستش دارم مرد باید اینجوری باشه! این رو که گفت میخواستم بگم ای یابو میگفت که گفته دوستت دارم ها ما میگفتیم کسی رو مغزشو خر گاز نزده پس تو بودی نگران نباش الان میگم بیان با این لباس سفیدها ببرنت.
۲. پنجره رو باز کردیم از بوی تعفن آزمایش ژنتیک خفه نشیم باد زد جعبه لام رو تکون داد یه جوری که انگار داره بای بای میکنه با ما. در گوشش میگم جعبه لاما رو میگه الهام چی؟ میگم جعبه لاما میگه جعبه الهام؟ دارم میترکم از خنده که خودش میفهمه بعد کلاس بهش میگم خوبه استاد نشنید اسمش الهامه!
۳. داریم برمیگردیم بنر زدن که گذشت کنید تا نمیدونم چی چی بشه من خوندم گذشت کلید تا چی چی بشه و داشتم فکر میکردم چه بی معنی که نزدیکتر رسیدیم دیدم کنید بود نه کلید!
خلاصه که چون ما سه تا مشتیم که نمونه خرواریم میگم بد نیست علاوه بر گرفتن تست اعصاب و روان از اساتید، از دانشجویان تهران شمال هم تست سلامت روانی و شنوایی سنجی و بینایی سنجی بگیرن!
۸ رای
درباره چوگویک
نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارم
نه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم

من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم
نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم

"مولانا"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان