آمدی جانم به قربانت...

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد 
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد 
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی 
باز که سلیمان گل از باد هوا بازآمد 
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن 
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد 
مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من 
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد 
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح 
داغ دل بود به امید دوا بازآمد
چشم من در ره این قافله راه بماند 
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد 
گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست 
لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد
میدونید خیلی سخته عاشق باشی و معشوق ازت فراری باشه ولی اگه به وصال معشوق فراری برسی لذتش وصف نشدنیه این مسئله دختر و پسر هم نداره مکان و زمان و سن و سال هم نمیشناسه مثلا من امروز تونستم به وصال یار برسم و وسط امتحان از دیدن یار انقدر ذوق زده شدم که یک لبخند زدم به پهنای صورت اصلا نمی‌تونم براتون وصف کنم حالم رو وقتی یار نازنینم رو دیدم این یار فراری که همیشه تارزان غیرتی میگفت ولش کن اگه برگشت یار تو بوده اگه نه از اولشم مال تو نبوده و خب برگشت اونم تو چه موقعیتی وسط امتحان اومد و نشد نخندم و باور کنید استاد هم از خنده من خنده‌اش گرفت خیلی سخت بود تحمل فراق ولی خب اومدم بگم که من به معشوق رسیدم و بسیار شادم...
بذارید از اول بگم از وقتی که توی یک نگاه عاشقش شدم اون موقع هم سرکلاس درس بودیم دقیقا همین درس و من یک باره چشمم به جمالش روشن شد اصلا نمیتونم بگم چقدر منقلب شدم چقدر مجذوب زیباییش شدم کم مونده بود عین مجنون یا فرهاد کوه کن بشم در راه عشقش... خب خب بذارید از عشقم بگم از عشقم که به سان برگ گل می‌مونه اصلا به سان که نه خودش گله این رو جدی میگم خودش گله یک گل دلبر با ابروهای کمون بدون هیچ عیب و نقصی
خلاصه کنم براتون امروز باید دو تا امتحان می‌دادم خسته و داغون براثر بی‌خوابی و کم خوابی رفتم دانشکده حتی انقدر گیج بودم با استاد رپ دست دادم بعد مغز خودم ارور داد که چیییییی چیکار کردی؟ تارزان غیرتی اومد و شروع کردیم مسخره بازی درآوردن و مرور خلاصه با اینکه گفته بودن هشت و نیم اینجا باشید و مام بودیم نه اونا در کلاس رو باز کردن نه ما در کلاس رو باز کردیم که ببینیم چه خبره و نگو اونا منتظرن ما بریم تو! ماهم منتظر بودیم اونا بیان بگن امتحان ساعت قبلی‌ها تموم شده و اجازه داریم بریم داخل خلاصه که جای هشت و نیم نه رفتیم امتحان بدیم بعد از اینکه شیوه کار رو گفتن به خط شدیم که با حفظ نظم بریم سراغ میکروسکوپ‌ها ۱۰ تا میکروسکوپ بود هر میکروسکوپ ۳۰ ثانیه وقت داشتیم بچه‌ها دونه دونه رفتن و شروع کردن نوشتن تا نوبت من شد شروع کردم میکروسکوپ‌ها رو دیدن تا رسیدم به میکروسکوپ چهارم وقتی چشمم رو روی چشمی قرار دادم اشک شوق بود که در چشمانم حلقه زد آخه معشوق من اونجا بود سوسن عزیزم با اون ابروهای کمون و بادکنک‌هاش بعد به یاد تک تک مسخرگی‌هامون سر سوسن و اشتباهات وحشتناک و خنده دار بلاگرها توی اینستا افتادم و حسابی روحم شاد شد عین منگول‌ها چنان لبخندی زدم که استاد خودش هم به افکارم پی برد و خنده‌اش گرفت خلاصه که اشک شوق در چشمانم حلقه زده بود که خب تو ایستگاه بغلی یعنی ایستگاه پنجم شد بهت و حیرت داغون شدم آقا داغون یک چیزی دیدم به عمرم ندیده بودم بخش آرامش بخش ماجرا اینجاست که بقیه هم ندیده بودن و دورهمی نفهمیدیم چی بوده!
بعدش امتحان زیست شناسی میکروبی داشتیم که خب اتفاق دل انگیزی توش نیفتاد نمره ام میدونم خوب میشه امااا واقعا از یک نفر توی این امتحان نفرت پیدا کردم کسی که قبلا دوستش داشتم و با ذوق درباره‌اش حرف میزدم چون فکر نمیکردم انقدر بدجنس باشه که بگه فلانی که چیزیش نیست در حالیکه فلانی داشت از درد به خودش می‌پیچید واقعا برای آدم‌ها متاسفم گاهی رویی از خودشون نشون میدن که دوست داری روشون استفراغ کنی!

۸ رای‌
ابوالفضل ...
۱۱ دی ۱۷:۵۰
دنیای کوچیکیه! می‌دونستم گذرتون بالاخره به همدیگه می‌خوره!

جوابیه :

:)))
ولی خدایی باید میدیدی منو =))
حیف آینه نبود ببینم چطوری شدم ولیییی واکنش استاد میگه که خیلی خوب بودم بعد دیدن یار =)))
pary daryayi
۱۱ دی ۱۷:۵۲
(((: انقد ذوق داشتی تعریف کنی قاطی پاطی گفتی منکه نفهمیدم چیشد ولی حس خوبت همیشگی

جوابیه :

=))))))
توی تلگرام یه پیام بده پیدات کنم تو ویس بگم
مرسی :*
pary daryayi
۱۱ دی ۱۸:۱۰
((((:من تلگرام نیستم اینستابت پیام میدم اونجاویس بده

جوابیه :

باشد 
اینستامو داری که :))
Man Mobham
۱۱ دی ۱۸:۱۵
من فکر کردم در مورد غول مهربون دارین صحبت میکنین😕

جوابیه :

نیت همین بود که اشتباه کنید اول =))))
شهـــ ـــرزاد
۱۱ دی ۱۸:۲۱
:))))))
برگ سوسن چیه دیگه؟ :دی

جوابیه :

برگ گل سوسن دیگه :)))
فاطمه :)
۱۱ دی ۱۸:۴۳
خدا نکشتت:))
عشقتون همیشگی:)
ایشالله زود به زود همو ببینین از این به بعد.

جوابیه :

وااااای یعنی میخوای رقیب جنتی شم؟ =)))
مرسی عزیزم :)))
ان شاء الله 
فاطمه :)
۱۱ دی ۱۹:۰۴
مگه بده؟اگه ببینه یکی جاش میاد که مثل خودش به این رشته و کار عشق میده شاید دوست داشته باشه رفع زحمت کنه.دور از جونش البته :)[اصلا تقصیر خودته این اسمو گذاشتی ]
قبول نیست من همیشه می نویسم ان شاء الله  نمیدونم چرا ایشالله نوشتم:-))
عادی نمیشه لامصب

جوابیه :

من فکر نکنم هیچ وقت استاد بشم توی این درس!
من؟ چه اسمی؟
اووووووووووه شت ببینم تو جنتی رو داری میگی؟
:)) عیب نداره
فاطمه :)
۱۱ دی ۱۹:۴۳
اوجور نکن میدونم استادتونو میگی.
از اینا بذار برا جواب کامنتم--> :)
خداعم شفام میده ان شاءالله

جوابیه :

آها :)))
نههه واقعا اینجا منظورم خود جنتی بود
این استاد رو ازش نگفتم لقبی نداره =)))
:)
ان شاء الله شفا میگیری :)) :)
درباره چوگویک
نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارم
نه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم

من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم
نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم

"مولانا"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان